فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

246

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

ابيات ايا خان شيبان گردون پناه * تويى بر تمام جهان پادشاه نگهدار امن و سلامت تويى * سزاوار صدر امامت تويى فلك دستگاهى و انجم حشم * خلايق پناهى و دريا كرم به پايه فراتر ز كيوان تويى * سر افراز اين هفت ايوان تويى تو برجيس قدرى و خورشيد فر * برت بسته بهرام تيغ و كمر ترا افسر از دولت قاهره * كمين چاكرت زهرهء زاهره كسى كز درت گنج و نعمت نهد * عطارد كند در عطارد دهد [ كذا ] برايت قضا ، رايت عزّ و جاه * زند بر فراز فلك همچو ماه چه گر از كرم ملك دادت خداى * جهانرا گرفتى بشمشير و راى سكندر اگر ملك عالم گرفت * سراسر جهانرا مسلّم گرفت گر از راى روشن بر افروخت دل * بظلمت فرو رفت پايش به گل تويى كز جمالت جهان گلشنست * همه ظلمت از راى تو روشن است اگر جست در ظلمت كاينات * حيات ابد را ز آب حيات تويى آنكه جانرا مدد ميدهى * بظلمت حيات ابد ميدهى [ 108 پ ] چو تو پادشاه جهانبان كجا ؟ * سكندر كجا ، خان شيبان كجا ؟ بناى سراى خلافت ز تو * دواى بلاى مخافت ز تو چو عزم تو بنهاد زين بر براق * شدى از خراسان روان تا قزاق چو از غارت آتش برافروختى * متاع قزاق اندرو سوختى ترا تيغ عالم ستان قايمست * اگر صد برندق و گر قاسم است چو اولجه ز قوم قزاق آوردى * دگر رو بملك عراق آورى ز مشرق چو آيى بآيين حرب * چو خورشيد خواهى شدن تا بغرب اگر ملك تو مشرق و مغربست * ولى منزلت مكّه و يثربست